- - علی اکسیر -
تقدیم به عزیزی که قلبش می طبد به عشق دوست و برای اولین روز کاریش..
شدم يعقوب گريانت از اين يوسف نديدنها شب و روزي ندارم خوش بدين محنت كشيدنها مخور يوسف غم دوري كه از چاهي به جاه آيي ولي افسوس از اين دوري پدر ماند و نديدنها چنان معصومي و پاكي كه ددها عاشق خويت ندارم باور اين باره به پيراهن دريدنها اگر در چاه شور افتي كند شيريني حرفت هزاران چاه شورانه فداي يك چشيدنها تو را باور نخواهم كرد به زندان جفا بودن زليخا داند اين باره لباس از پس كشيبدنها چو بنيامين به بر دارم دهد بوي تو را گاهی تسلاي دلم كي شد چو يوسف كم بديدنها به هرجا رفته اي باز آ كه دل در حسرتت مانده تو هستي يوسف كنعان نه يوزارسيف مصري ها ................................. شعر از عباس غلامیفرد