داغ و پوست آیینی کهن در هرمزگان
(آخر الدوا الکی) « آخرین چاره داغ است » ضرب المثل عرب
مراسم نیمه آیینی داغ و پوست از دیرباز در هرمزگان رواج داشته ، کوششی است در جهت درمان افرادی که بر اثر سقوط از بلندی دچار کوفتگی شدید عضلانی شده یا به خاطر سرما خوردگی و سرمازدگی به رخوت و سستی و بی رمقی مبتلا می شوند . بیمار زمانی از این روش طب سنتی استفاده می کند که از مراجعه به پزشک و استفاده از داروها نتیجه نگرفته باشد . پس به توصیه بزرگان قوم و پیران باتجربه مراسم داغ و پوست برگزار می شود . در اجرای این مراسم به سعد و نحس روز و ساعت توجه ویژه می شود . پیش ملای محل رفته ساعت خوش می کنند و با توجه به اینکه زمان اجرای مراسم شب است سعی می کنند شب های زوج را انتخاب نمایند . به جز شب شنبه که آن را بدشگون می دانند . برای درمان بیمار بزی سالم و فربه و درشت اندام برمی گزینند به گونه ای که پوست آن متناسب با تن بیمار باشد . رنگ موی بز باید سیاه یک دست بوده و بر پوست آن هیچ نشانه زخم و بریدگی نباشد . برای بیمار مرد از پوست بز ماده و نزار (نازا) و برای بیمار زن از پوست بز نر استفاده می شود .
بز را سه روز قبل از انجام مراسم آب و گیاه کافی می دهند و به اصطلاح پاک خوار می کنند . استفاده از بز در این مراسم برای این است که بز را از ما بهتران می دانند و این باور در میان اقوام دیگر نیز سابقه دارد .
در شب مراسم ، استاد ( دلاک ) یا دایه ( ماما ) و درصورت نبودن آن ها مرد یا زن باتجربه ای وسایل کار را آماده می کند . از میخ بلندی با دسته چوبی یا نوک انبر برای داغ کردن استفاده می شود . مقداری داروی گیاهی شامل قرص کمر ، زنجبیل ، هل ، آویشن ، مورد ، زردچوبه و پوست خشک شده درخت کرت را فراهم کرده ، می کوبند و به صورت پودر درمی آورند . صاحب مجلس برای شب موعود بستگان و آشنایان و همسایگان را دعوت می کند و سعی می شود در میان دعوت شدگان پیرمردان و پیرزنان خوش مشرب باشند تا به مجلس شور و گرمی بخشند .قبل از انجام مراسم بیمار را به حمام می برند و او را آماده می کنند . سپس بز را با آدابی خاص همراه با صلوات حاضرین آماده ذبح می کنند . پیش از ذبح بر پیشانی بز با انگشت قدری گل سرخ ( گلک ) می مالند و سپس هفت گام به سوی قبله می برند . بعد به او آب داده ذبح می کنند . بیمار انگشت شست پا را در خون می زند و اندکی از خون را به پیشانی بیمار می کشند .
آن گاه پوست بز را می کنند به گونه ای که هیچ آسیبی نبیند ؛ همانگونه که برای ساختن مشک پوست را می کنند . آن گاه داروهای آماده را به درون پوست ریخته آن را آغشته به دارو می کنند . همزمان با کندن و آغشته کردن پوست ، در اتاق بیمار آتشی از چوب درخت کهور ، کرت یا تج می افروزند تا هم اتاق گرم شود و هم ابزار داغ فراهم گردد . پس از دارو زدن به پوست ، استاد بیمار را به پشت خوابانده چند نقطه از بدن او را که کوفتگی شدید دارد و بیشتر نزدیک شانه ها و اطراف مهره های کمر است با میخ سرخ شده در آتش داغ می کند . محل داغ کردن را نقطه داغ و درد می نامند . آن گاه پوست را گرم بر تن بیمار می پوشانند و برای اینکه پوست راحت به تن بیمار برود در قسمت گردن آن را کمی چاک می دهند .
بیمار را در بستر بیماری زیر چند پتو به اصطلاح جل پوش می کنند تا گرما و حرارت عضلات و استخوان ها را فرا گیرد و بدن به عرق بنشیند و باور دارند هرچه این حرارت بیشتر باشد در شفای بیمار بیشتر تاثیر دارد . گاه نیز برای نتیجه گیری بهتر بیمار را در چاله ای که در آن آتش افروخته و گرم کرده اند می خوابانند .
اهالی مجلس با فرستادن صلوات و دعا و آرزوی سلامت بیمار سعی می کنند بیمار را تسلی دهند و نگذارند بخوابد . پس از اینکه بیمار هفت تکه گوشت کباب شده از بز را که از قسمت های مختلف لاشه جدا کرده باشند بخورد ، می تواند بخوابد . اما اطرافیان تا صبح بیدار می مانند و همه گوشت ها را در همان مجلس می خورند . هیچ کس حق ندارد تکه ای از گوشت را از مجلس خارج کند زیرا بر این باورند که هیچ یک از اعضای بز نباید به چنگ حیوانی بیفتد یا سگ و گربه به این گوشت ها و استخوان ها دندان بزنند ، که در این صورت نه تنها بیمار بهبود نمی یابد بلکه درد و مرض نیز بیشتر می شود .
اهل مجلس برای آنکه تا صبح بیدار بمانند و همه گوشتها نیز همان شب خورده شود با گفتن قصه ، خواندن شروه و خنده و شوخی شب را به سحر می کشانند . در این مدت بیمار همچنان جل پوش است و حق برخاستن از بستر را ندارد . غیر از مدعوین هرکس دیگر هم که بخواهد به مجلس بیاید آزاد است اما باید نجس و جنب نباشد . همچنین سرپرستان بیمار دقت می کنند افراد شور چشم دعوت نشوند و نیز سعی می کنند تکه ای گوشت بز چه خام و چه پخته به سرقت نرود ، زیرا می پندارند آدمهای حسود و کینه توز به سبب دشمنی گوشت را جلوی سگها می اندازند تا بیمار شفا نیابد . هنگام سحر استاد که مراقب بیمار است و معتقد است تن او هفت عرق کرده به آرامی پوست را از تن او درآورده بیمار را برای مدتی کوتاه همچنان جل پوش نگاه می دارد تا پوست و عضلات عرق کرده در معرض هوا قرار نگیرد و کم کم با هوای اتاق مانوس شود . با کم کردن پتوها بیمار به اصطلاح سبک می شود . او را به حمام می برند و با آب گرم می شویند . بر او لباس می پوشند و با پاشیدن گلاب او را خوشبو می سازند . اگر بیمار جوان باشد بر چشم هایش سرمه می کشند و تا سه روز او را از چشم نامحرمان دور می کنند . در این مدت همچنان او را گرم نگه می دارند و به او غذای گرم می دهند . پوستی که از تن بیمار بیرون آورده شده همراه با استخوانهای بز و کله آن در گودالی عمیق ، دور از چشم دیگران و پنهانی به خاک می سپارند تا هیچ حیوانی نتواند بخورد . در بعضی مناطق پوست را بر درختی در میان خارها پنهان کرده تنها استخوان ها را دفن می کنند . با دفن پوست و استخوان بز مراسم پایان می گیرد و همه امیدوار به بهبودی بیمار می شوند . آنچه این مراسم رابه گونه ای آیینی می نماید باورهای نهفته در آن است . نخست انتخاب حیوان قربانی است . بز حیوانی است که جن و غول با آن مانوس است و گاه اجنه و غول ها به شکل بز درمی آیند . اعراب بادیه نشین قبل از اسلام بر اساس این باورها شعرها و داستان ها گفته اند .
در مروج الذهب آمده است : پاهای غول به شکل پای بز ماده است . وقتی غول در بیابان ها متعرض ایشان می شد شعری می خواندند که مضمون آن این است :« ای پای بز هرچه خواهی بانگ بزن که ما زمین هموار و راه را رها نخواهیم کرد . »و در جای دیگر می نویسد :
« من با یک غول در بیابانی گیر کردم که وقتی شب درآمد صدا می کرد . » و یکی از شعرا در وصف آن می گوید :« سم بز با ساق پای چاق و مژه ای که به خلاف مژه انسان دراز است . بز در افسانه ها و باورهای مردم جهان ، هم شریر توصیف شده و هم مقدس است .در هند بز نر به عنوان نماد آتش میل جنسی و آتش قربانی است که از آن زندگی زاده می شود . زندگی جدید و مقدس پس انتخاب بز برای درمان بیمار بی دلیل نمی تواند باشد زیرا بز قادر است بیماری ها را از تن بیمار گرفته با خود در زمین دفن کند و زندگی تازه ای به بیمار بخشد . یهودیان نیز باور دارند که ارواح خبیث را می توان به درون حیوانات راند .
در مراسم تطهیر ، کاهن بزرگ بین دو بز نر قرعه می ریخت . یکی را برای یهودا ( فدا ) و دیگری را برای عزازل ( شیطان ) برمی گزید . بزی که مخصوص عزازل بود با بار گناهان قوم بنی اسرائیل به بیابان رانده می شد . مورد دیگر دفن کردن پوست و استخوان بز است که این باور نیز درمیان اقوام و ملل دیگر دیده می شود . بامبارهای آفریقایی استخوان را نماد مادیت زندگی و نشانه بازسازی نوع بشر می دانند . بعضی از اقوام هم معتقدند روح در استخوان ماوا دارد و اعزازی که بر استخوان روا می شود به همین خاطر است .
مغولان آلتایی مانند فنلاندی ها همواره اسکلت شکار را بزرگ و محترم می دارند . در اساطیر ژرمن همین احترام به استخوان که حامل اصلی زندگی بود به جای آورده می شد . « خدا تور منزل یک روستایی میهمان بود . روستایی بزهایش را برای او ذبح می کند و می جوشاند اما قبل از غذا به پسرانش دستور می دهد که استخوان ها را در پوست حیوان قرار دهند و آن را نزدیک اجاق بگذارند . صبح روز بعد تور چکش خود را برمی دارد و پوست را تبرک می کند . بزها دوباره زنده می شوند . با توجه به نمونه های یاد شده می توان پذیرفت که انتخاب بز برای مراسم داغ و پوست ریشه در باورهایی دارد که با باورهای ملل دیگر مرتبط است و نیز محافظت از استخوان و پوست آن نیز در محدوده همین باورها قرار می گیرد و این مراسم را آیینی می سازد .
برگرفته از مقاله آیین های کهن در خلیج فارس - نوشته علی رضایی