این نوشته علی تیماس مدیر مسوول نشریه گامرون است.اگر چه چندی قبل مواردی را که برای دوستان اتفاق افتاده بود
در وبلاگ نقل کردم و توسط برخی دوستان به سیاه نمایی متهم شدم اما این بار دبدگاه یک خبرنگار که خود مدیر مسوول یک نشریه است را عینا نقل میکنم شاید مرادی حاصل شود.
..............................................................................................
مراقب این مجرم خطرناک باشید
شاید صدها بار خبر زورگیری و سرقت را از شهروندان شنیده بودم ولی هیچ گاه نتوانستم به خاطر تبعات احتمالی آن و دفاع در محاکم قضائی آن خبرها را در نشریه به چاپ برسانم ، اما ظاهرا قضا و قدر گاهی حوادث را به سوی شما هم می کشاند تا خودتان مستقیما تجربه کنید و از حال دیگران بدانید و ماجرائی را که می خواهم برایتان تعریف کنم حادثه ای است که برای خودم یعنی خبرنگار نشریه گامرون اتفاق افتاد و درج آن حداقل برای آگاهی شهروندان و آمادگی احتمالی آنها جهت برخورد با چنین حوادثی می تواند مفید فایده باشد .
سه شنبه شب مورخ 21/4/90 حدود ساعت ده شب در حالی که قدم زنان در ضلع جنوبی پارک حکمت حوالی منزلم واقع در گلشهر جنوبی به سمت مرکز پارک می رفتم ناگهان جوانی حدودا بین بیست تا بیست و پنج ساله از پشت سرم به جلو من پیچید و گفت که موبایلت را بده ، من که ابتدا تصور کردم وی می خواهد به خاطر یک کار فوری با کسی تماس بگیرد و تقاضای موبایل کرده پرسیدم چه گفتید و او در حالی که اره تاشو را در مقابل دیدگان من می گشود خواسته اش را تکرار کرد . در یک آن برق تیغه استیل اره و دندانه های تیز آن مرا به هوش آورد که در چه موقعیتی هستم ، گفتم برادر اطلاعات من در این موبایل هست ( شماره تلفن ها و عکس و یادداشت ) ولی او با بی اعتناعی و با تحکم خواسته اش را تکرار کرد و نهایتا موبایلم را که در دست چپم بود به طرفش گرفتم و او هم با چالاکی به طرف عقب برگشت و سواربر ترک موتوری که پنجاه قدم پشت سر من ایستاده بود شد و دو نفری محل حادثه را به سمت شرکت مخابرات ترک کردند . متاسفانه این حادثه به قدری با سرعت انجام شد که تا من از شوک ناشی از حادثه خارج شدم فرصتی برای به خاطر سپاری شماره موتور بوجود نیامد و در کمال بهت و حیرت تنها پلاک سفید رنگ موتور و صدای شبیه هوندای آن را به خاطر سپردم . اندکی بعد همسر م به اتفاق دو فرزند خردسال از طرف سوپر محله , واقع در ضلع غربی پارک به سمت خانه می آمدند و در واقع علت اصلی حرکت من به طرف پارک نگرانی از تاخیر آنها بود . ممکن بود اگر من طعمه سارقین نمی شدم با توجه به مسیر حرکت آنها همسرم مورد حمله سارقین واقع می شد وعمق فاجعه بیش از این بود ، لذا از این بابت خدا را شاکرم که مرا سپر بلای آنان قرار داد . در نهایت با پلیس 110 تماس گرفتم و اعلام سرقت نمودم و اندگی بعد اولین اکیپ موتور سوار به محل حادثه رسید و پس از آن نیز اکیپ های دیگری از راه رسیدند و صورتجلسه ای تنظیم شد و فردای آن روز من به کلانتری محل رفتم و پرونده ای تشکیل شد و به اداره آگاهی جهت شناسائی مجرمین ارسال گردید . در کلانتری محل نوجوانی حضور داشت که همان شب با فاصله زمانی حدود بیست تا سی دقیقه بعد پشت فروشگاه اتکا مورد حمله دو سارق موتور سوار قرار گرفته بود و نشانه هائی که نوجوان می داد با توجه به زمان حادثه احتمال وقوع هر دو حادثه توسط دو نفر واحد را قوت می بخشید و از آنجا که نوجوان اندکی مقاومت کرده بود از دندانه های تیز اره بر بازوی خود بی نصیب نمانده بود .
این یک بخش از ماجرا است و اما حالی که اکنون خود من دارم حال یک زخمی است که اگرچه زخمی بر تنم ایجاد نشده اما زخمی که بر روح و روانم ایجاد گردیده عمیق تر و کشنده تر است . احساسی که اکنون به من و حتی خانواده ام و برخی همسایه ها دست داده احساس ناامنی است که حتی کنار منزل تهدیدمان می کند و مطمئنا اکنون با این تجربه ساعات بیشتری خود و فرزندان را در خانه زندانی خواهیم کرد و چه بسا چنانچه این سارقین مسلح به سلاح سرد دستگیر نشوند این احساس ناخوشایند تا سالها ادامه یابد و لذا جا دارد همینجا از پرسنل خدوم و زحمت کش نیروی انتظامی تقاضا کنیم که تمام تلاش خود را جهت دستگیری هر چه سریعتر این مجرمین بکار گیرند زیرا که ما تنها امیدمان به تلاش مضاعف آن عزیزان در برقراری امنیت محلات و معابر نهفته است . از طرفی هم به شهروندان عزیز توصیه می کنیم در صورت مشاهده چنین حوادثی موضوع را بلافاصله با پلیس 110 در میان گذاشته و پیگیر پرونده مجرمین باشند .