ابراهيم پشتكوهي نمايش «فروش يك روح سركش با فن تف يا بوطيقاي خون» را در جشنواره تئاتر فجر اجرا كرد، با اظهار تاسف از برخي اتفاقاتي كه براي اجراي اين نمايش پيش آمد گفت: متاسفانه هيات داوران بخشي از نمايش ما را نديدهاند.
اين نمايشنامهنويس و كارگردان تئاتر به (ايسنا)، گفت: نمايش ما متشكل از دو نمايش مستقل از يكديگر است كه با يكديگر ارتباطاتي دارند. از همان آغاز اعلام كرده بوديم كه بايد داوران هر دو نمايش را به صورت كامل ببينند. اما متاسفانه روز گذشته تنها 20 دقيقه از يك قطعه نمايش ما را ديدند.
اين هنرمند تئاتر بندرعباس ادامه داد: هيات داوران تنها 20 دقيقه از نمايش «فنتف» را ديدند و گفتند فقط براي ارزيابي بازيها تماشاي اين مقدار نمايش كافي است و اعلام كردند براي ديدن نمايش ديگري بايد سالن را ترك كنند كه اين موضوع موجب دلگيري گروه ما شده است.
پيش از اين دبير جشنواره تئاتر فجر اعلام كرده بود براي ارزيابي دقيق اين نمايش يك نوبت اجرا به اين اثر نمايشي اضافه ميشود تا داوران بتوانند هر دو قطعه نمايشي را به طور كامل ببينند و ارزيابي درستي داشته باشند، با اين حال بر اساس آنچه كارگردان نمايش ميگويد يك قطعه «فروش يك روح سركش...» به طور كامل توسط داوران ديده شده اما قطعه «فنتف يا بوطيقاي خون» تنها به مدت 20 دقيقه ميزبان هيات داوران جشنواره تئاتر فجر بوده است.
در همين رابطه محمد حيدري دبير جشنواره تئاتر فجر تاكيد كرد: از اين موضوع بي خبر بودم و حتما شرايطي فراهم ميكنم تا هيات داوران قطعه ديگر نمايش را به طور كامل ببينند.
اين نمايش روز 28 بهمن ماه در كارگاه نمايش تئاترشهر و پلاتوي كناري آن به صحنه رفت.
تئوري اين گروه نمايشي در اين نمايش دربارهي انتخاب است. اين چيزي است كه ابراهيم پشتكوهي ميگويد و بعد جملهي معروف هگل را بازگو ميكند كه: «هر آنچه ميبينم ما را از ديدن چيزي ديگر محروم ميكند.» به هرحال نمايش ما دربارهي انتخاب است. در زندگي گاهي خودمان انتخاب ميكنيم و گاهي هم انتخاب ميشويم.
دو كارت به تماشاگران ارائه ميشود؛ سياه و سفيد. هر تماشاگر كارت مورد نظرش را انتخاب ميكند و بسته به اين انتخاب يكي از دوقطعه نمايش «فروش يك روح سركش...» را تماشا ميكند. نمايشي كه يك قطعه آن با الهام از دو داستان كوتاه از كارور و قطعهي ديگر براساس «در انتظار گودو» بكت اجرا ميشود.
تماشاگر اگر ميخواهد نمايش را بهطور كامل ببيند، بايد دوبار آن را تماشا كند. پشتكوهي ميگويد: زندگي اين امكان را نميدهد كه در يك موقعيت دوبار بتوانيم انتخاب كنيم، اما تئاتر اين فرصت را ميدهد كه بتواني بار ديگر چيزي را انتخاب كني.
قطعهي اول «فروش يك روح سركش» برگرفته از دو داستان كوتاه كارور است، خط اصلي از داستان «كيك تولد» گرفته شده است، داستاني تكاندهنده دربارهي پدرومادري كه چند روز پيش كيك تولد فرزندشان را به شيرينيفروشي سفارش دادهاند. روز تولد او با تماسهاي پيدرپي صاحب شيريني فروشي روبهرو ميشوند كه از آنها ميخواهد كيك تولد كودكشان را تحويل بگيرند، مرد شيرينيفروش هرگز نميداند كه كودك پيش از رسيدن به روز تولدش در تصادفي با يك اتومبيل كشته شده است... اما نمايش ابراهيم پشتكوهي، اجراي نعل به نعل اين داستان نيست. خط داستاني را از كارور گرفته، اما آنچه به صحنه ميبرد با داستان كارور تفاوت دارد. در اين نمايش جابهجا آيين و سنن جنوب ايران را ميبينيم.
پشتكوهي معتقد است: هنر امروز، كلاژ است، همه سبكي را ميتوان در آن ديد. هنر يك گروه آن است كه اين سبكها و فضاها را به خوبي با هم تلفيق كند. همه اين عناصر در زندگي ما هست، اما روي صحنه برجستهاش ميكنيم.
گرچه اعضاي اين گروه به لحاظ كار بدني، سطح بسيار بالايي دارند، اما شيوهاي كه كارگردان براي كارش انتخاب كرده است، رئاليسم است. خودش در اين باره ميگويد: ميخواستيم شيوهي اجرايمان رئاليسم باشد، اما نه رئاليسمي كه در تئاترشهر ميبينيم، بلكه رئاليسمي كه تهراني نباشد و ويژهي خود ما باشد.
اين گروه چند ماه پيش نيز براي اجراي نمايش «تنها سگ اولي ميداند كه چرا پارس ميكند مكبث» به تهران آمده بودند، اما بازي بازيگران در اين نمايش با نمايش «مكبث» متفاوت است.
ابراهيم پشتكوهي از بازيگرانش ميخواهد خودشان باشند نه معادل كسي ديگر. اگر ايده كارش را به كار ديگري نزديك ببيند با بيرحمي آن را سلاخي ميكند. ميگويد: «ما حتي از روي دست خودمان هم تقلب نميكنيم. تلاش ميكنيم كارهايمان مثل هم نباشند.»
صحنهي نمايش دوم برخلاف اولين قطعهي كاملا سياه است، دو بازيگر مرد با قد و قامت متفاوت ايفاگر نقشهاي «ولادمير» و «استراگون» هستند. اين قطعه برخلاف قطعهي ديگر بسيار كم ديالوگ است. كمي كه نمايش پيش ميرود متوجه وجود عناصر مشترك بين هر دو نمايش ميشويم.
قالب يخ، گوجهفرنگي، سيب، شتر و برخي نامهاي مشترك عناصر مشترك در هر دو نمايش است.
پايان هر دو نمايش را تماشاگران رقم ميزنند، براي قطعه اول از ميان دو پايان «كاروري» و «ادوارد آلبي» يكي را انتخاب ميكنند و براي قطعهي دوم هم از ميان دو پايان خيامي و سهروردي دست به انتخاب يكي ميزنند.
با وجود همه مشكلاتي كه اجراي تئاتر در ديگر شهرها دارد، پشتكوهي همچنان علاقهمند است در بندر عباس و در كنار گروهي كه بهترين دوستانش هستند، كار تئاتر را ادامه بدهد.
پشتكوهي ميگويد: اميدوارم مركز هنرهاي نمايشي با نگاه ويژهاي كه به گروههاي فعال در ديگر شهرها دارد، امكان رشد و ماندگاري اين گروهها را فراهم كند. چون بسياري از بچههاي مستعد شهرهاي ديگر ناچار به كوچ به تهران شدهاند و اين اصلا براي تئاتر ايران خوب نيست كه همه چيز آن در تهران خلاصه شود.
اين كارگردان تئاتر همچنان به قدرت اين هنر باور دارد تا جايي كه ميگويد: هنر نشان داده در هنوز هم در اين قرن ميتواند ادمها را به هم نزديك كند و منادي صلح باشد چراكه به خاطر تئاتر است كه دوستاني خوب مانند خسرو حكيمرابط، بهروز غريبپور، رضا كيانيان، پانتهآبهرام و ... را در كنار خود مي بينيم.اگر به ذات هنر نگاه كنيم و نگاهمان كاسبكارانه نباشد، هم وضعيت تئاترمان بهتر از اين خواهد شد و هم نيروهاي جوان ميتوانند جريان و خون تازهاي را به پيكر تئاتر وارد كنند و اين چنين است كه اين هنر ميتواند وارد خانوادههاي ايراني بشود و اين همان چيزي است كه ما نيازمند آن هستيم.
نمايش « فروش يك روح سركش ...» 28 بهمن ماه ميزبان تماشاگراني همچون خسرو حكيمرابط، پانتهابهرام، علي اصغر دشتي، نسيم احمدپور، و... بود.