نام سعید آرمات را کمتر کسی است که نشنیده باشد، یک نام معتبر در عرصه فرهنگ استان و کشور، در گفتگویی کوتاه باوی به بررسی چالشها و نگاه های تازه بر ادبیات پرداختیم. آنچه در ذیل می خوانید ماحصل این گفتگوست.
آقای آرمات ضمن تشکر از شما بابت قبول دعوت ما اجازه دهید ابتدا از شما بپرسم به عنوان یک هنرمند وظیفه اصلی اداره کل ارشاد و فرهنگ اسلامی را چه می دانید؟
توزیع عادلانه و درست امکانات بین هنرمندان، فراهم کردن بستر لازم که هنر مند راحت به کارش برسد ولی متاسفانه اینگونه نیست، هر کس متصدی فرهنگ شود غربالی به دست دارد و در مرحله اول می خواهد سره را از ناسره جدا سازد و فکر می کندمی تواندبرای هنر مند تعیین تکلیف کند. نمونه بارز آن یکی کردن انجمن های شعر کلاسیک و سپید است که با یک نفر از اهل هنر مشورت نشده است. در حالیکه این انجمن بیش از 50 سال قدمت دارد، موسسین آن کسانی مثل مرحومه علوی مقدم و... در گذشته اند. انجمن به نقطه ای رسید که بایستی جدا می شد به خاطر کثرت مباحث و تفاوت عقاید ، تفکری که می خواهد انجمن ها یکی شود یک تفکر استبدادی است که تکثر نمی پذیرد، همه باید یک جور ببینند و حرف بزنند؟ اشکال کار کجاست اگر فضا های مختلفی برای رواج تفکر باشد، فضای تازه ای بسازیم تا تفکرات مختلف ادبی، فرهنگی به طور تخصصی به مسائل بپردازند.
تعریف شما از سره و ناسره چیست؟
بنده تعریفی از سره و ناسره ندارم ولی در تفکر بعضی از دوستان این مسئله وجود دارد.
نظر شما در مورد موضوعی کردن هنر به طور اعم چیست؟
دوستان مسئول شاید خود را در مقام و موقعیتی می بینند که فکر می کنند باید برای جامعه فرهنگی ، برای شاعر ، نویسنده راهکار ارائه کنند یعنی ظاهرا به نظر آقایان هنرمندان خود ناتوان از گزینش و انتخاب مضامین شخصی خود هستند وو الزاما باید به آنها مضمونی تلقین شود. یا شاید فکر می کنندهیچ کدام از هنر مندان به حدی از درک و شعور نرسیده اند و ممکن است در این خلا هنر مند سر از بیراهه در بیاورد!! در حالیکه هنرمند هیچ یک از این عقاید را نمی پذیرد ، نمی پذیرد که موضوع برای نوشته او تعیین کنند.
بعضی از مسولین میگویند هدف از یکی کردن انجمن ها این است که هنر مندان یاد بگیرند با هم کنار بیایند و نمی توان برای هر تفکری یک انجمن راه انداخت ، نظر شما چیست؟
خیلی طبیعی است که در هیچ جامعه ای نمی شود همه مثل هم فکر کنند هر کس غذای مورد علاقه خود را دارد و از رنگ خاصی خوشش می آید ، نمی شود همه را ملزم کرد یک جور غذا بخورند و یک جور لباس بپوشند این خیلی طبیعی است. مشکلی بین هنر مندان وجود ندارد بحث بر سر این است که هر کس می بایست در حوزه تخصصی خود کار کند. نه اینکه همه را ملزم کنیم یک جور بنویسند.
علت افت شدیدی که بر فضای فرهنگی استان حاکم است را در چه می بینید؟
این قضیه دلایل مختلفی دارد ، رونق فرهنگ به اعتقاد من به دو چیز بستگی دارد :
1_ شخصیت های فعال و پر سابقه فرهنگی که هر کدام می توانند به خاطر توانی ذاتی گروهی از هنر مندان را گرد خود جمع کنند مثل استاد محمدعلی بهمنی ، طبیعی است حضور ایشان باعث گرد آمدن عده ای می شود و حذف ایشان باعث حذف یک گروه می شود. در طول این سالها شرایط به گونه ای بود که تعدادی از این چهره ها از فضای فرهنگی دور شدند و به تبع آن تعدادی از علاقمندان هم فضا را خالی کردند علت را باید در شرایط اجتماع و برخورد های ضد و نقیض و نامناسب با این هنر مندان دانست نمونه اش یکی همین است که بیایند و بگویند باید انجمن ها را یکی کنید.
2_ فضا های فرهنگی این استان، من به جرات می گویم استان هرمزگان است و یک درمانگاه فرهنگی که هیچ چیزش متناسب با شرایط فعلی جامعه ایران نیست، در استان هرمزگان فعالترین فرهنگسرا ، فرهنگسرای طوباست ، نمی خواهم آقایان آمار و ارقام بدهند چون پیش از آمدن آقایان به خیلی از شهرستانها سر زده ام و کم و بیش مطلعم ، فضای فرهنگی برای اینکه رونق داشته باشد ، باید تاریخی داشته باشد و قدمتی تا بتواند خاطرات چند نسل را منتقل و تداعی کند. اولین خانه فرهنگ بندرعباس که تاسیس آن به دهه سی بر می گردد تبدیل به کانون مساجد شد. تعدادی از هنرمندان تلاش کردند تا آنرا حفظ کنند اما نتیجه ای نبخشید و باعث سرخوردگی تعداد زیادی از هنر مندان شد بعد از آن نوبت می رسد به فرهنگسرای شهید آوینی ، یک روز بعد از تخریب این فرهنگسرا هنر مندان با حرکتی نمادین بر خرابه های این فرهنگسرا شمع روشن کردند. به لحاظ موقعیت در بهترین نقطه شهر قرار داشت و بعد از گذشت یک دهه توانسته بود تعدادی از هنر مندان را در خود جای دهد. با خاطراتی به قدمت یک دهه، که آنهم شد پارکینگ سید مظفر، بعد نوبت می رسد به فرهنگسرای طوبا که در مکانی نامناسب از لحاظ فرهنگی قرار دارد و حتی ریخت و قیافه اش هم به فضای فرهنگی نمی خورد. حتی در ساختن این ساختمان هیچ گونه خلاقیتی باری دارا بودن مشخصه های مکان فرهنگی به کار نرفته است. اینها بخشی از واقعیتی است که نادیده گرفته شده است. آیا هنوز هم می خواهید بپرسید چرا فضای فرهنگی خالی از هنر مند است.
شما چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟
تا زمانی که در انتخاب مسئولین فرهنگی با هیچ هنرمندی مشورت نمی شودوضع ما همین است، مشکل این است که بسیاری از آقایان حتی تعریف لغت نامه ای فرهنگ را نمی دانندو می خواهند برای آن تصمیم بگیرند.
چه تعریفی از ادبیات اسلامی دارید؟
در هیچ کدام از تقسیم بندی های علمی تقسیم بندی به نام ادبیات اسلامی و ادبیات غیر اسلامی نداریم. ادبیات را به لحاظ فرم و محتوا بررسی می کنند، می توانند بگویند شاعر مسلمان و شاعر غیر مسلمان ولی ادبیات محض است ، ادبیات مثل دریاست همه اینها را در خود می پذیرد ، اسلام راهم به عنوان یکی از مفاهیم والا در خود می پذیرد همانگونه که عشق را در خود می پذیرد و از مرگ سخن می گوید و از بسیاری از احساسات انسانی دیگر سخن می گوید.
یعنی شما بحث دین رااز ادبیات جدا می دانید؟
دین و ادبیات هر دو زیر مجموعه مقوله ای به نام فرهنگ هستند در نقاطی با هم تلاقی می کنند اما الزاما هیچ کدام دیگری نیست همانگونه که نمی شود اسم ادبیات را دین گذاشت به همان شکل هم نمی توانیم ادبیات را دین بنامیم چون هر دو زیر مجموعه فرهنگ اند و اتفاقا هر نقاط برجسته و کلیدی فرهنگ جامعه ماهستند خواه ناخواه با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند اما در نقاطی هم ادبیات به تنهایی کار خود را انجام می دهد و دین نیز به همین شکل بدون ادبیات راه خود را به پیش می برد، ادبیات برای ادبیات بودنش ملزم به بکار گیری عقاید دینی نیست می بایست پارامتر های ادبی را رعایت کند. می گویند روزی از حضرت علی پرسیدند اشعر الشعرای عرب کیست؟ گفتند: پادشاه نورامان و این لقب شاعر عصر جاهلی عمر القیص است که اشعارش سراسر جملات رکیک و مستهجن است اما حضرت علی (ع) به دلیل رکیک بودن او را از گردونه ادبیات اخراج نمی کند، او مفاهیم دینی را به کار نگرفته اما شاعر بزرگی است ، شاید اگر از مفاهیم انسانی و دینی استفاده می کرد بهتر بود ولی شاعر بودنش ارتباطی باعقایدش ندارد آنچنان که حضرت علی انتخاب کرده بود.
...............................................................................................................................
با تشکر از پروانه عزیز به پاس زحمات فراوانش.....
