۱-دلم رمیده شد و غافلم من درویش که آن شکاری سرگشته را چه آید پیش
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم که دل بدست کمان ابروییست کافر کیش..
۲- کسی که سی رسی لی و زوالن شسه از آخرت وقت سووالن
اگو بعضی خشی اکنن ته پیری انی شک و گمون و احتمالن...
۳-به تابستان بهار لاله آمد به سن بیست غم صد ساله آمد..
۴- بی آفتاب رویش شامم سحر نگردد ظلمت به سر نیاید پیدا قمر نگردد
یا رب تو اینچنین ساز اقبال عاشقان را ان کو به دل خرامد دور از نظر نگردد
۵-.......
۶-......
۷-و دوباره بازگشتم ...
نوشته شده توسط علی اکسیر در ساعت | لینک ثابت |
