به طفلی می مانم که باید بهانه بگیرد.اما بهانه از چه و برای که؟
۲-روز زن و بزرگداشت مقام مادر هم گذشت.۸ سال است برای مادر م
کادو نمیگیرم.اما از دور برایش فاتحه ای می فرستم به آدرس خدا.
۳-تیر که بیاد درست همان اولش می شود تولد من.کودکی که اولین
گریستن را در صبح اول تیر آغاز کرد.روستایی در جنوب ایران.شهرستان
لار.استان فارس .۳۳ سال است که نتوانسته ام جشن تولد بگیرم.
یعنی فرصت نبود و اگر هم بود رسم نبود و اگر رسم هم بشود شاید
تنهایی امسال خودم با خودم کیک بخورم.نمی دانم برای اولین بار خودم
برای من چه هدیه ای بخرد؟!!
۴-۳۳ سال خدا با من بود.باز هم هست و خواهد بود.خدایا نمیگویم
دستم را بگیر.چون که گرفته ای می گویم رهایم مکن.
۵-دیروز فرصت کردم صحیفه سجادیه را دوباره بخوانم.چه حسی داشت.
قربان امام سجاد بروم با این ادعیه قشنگش.
۶-بزودی از تجرد خارج می شوم.این را دلم می گوید.بس است دیگر
جوانی و غفلت.از آشپزی کردن خسته شده ام.
۷-هوس کردم دوباره درس بخوانم.به یاد روزهای مدرسه.خدایا یاریم کن.
۸-آنقدر این چند روز روزنامه و سایت و خبر و...خوانده ام که تصمیم دارم
چند روزی را در بی خبری بگذرانم.چشم و دست و گوش و زبان هم نیاز
به استراحت دارند.
۹-.......
۱۰-.........
۱۱-........
۱۲-این چند بند که نقطه گذاشتم را برای دل خودم نوشتم.نجواهای دلم
بود با عقلم.
تمام.......
