و من به آینده چشم دوخته ام.اشکهایم را خرج دلم کردم.تا دیده ام روشن شود به جمال پدر.
فریاد های پدر.ناله هایش و نفسهایش...همه جزیی از زندگی در بیمارستان است.روزهایی که بیشتر
خدا را یادمیکنم تا ببخشاید .و شفاعت دهد .
امروز اتاق عمل برای پدر چه سخت خواهد بود و برای من انتظار درد اور.
منتظر نگاه مهربان پدر هستم...
..................................................................................................................................
خبر روز:استاندار هرمزگان رفتنی شد...اما روزنامه دریا اینرا را تکذیب کرد و نشریات رفتنش را تیتر.
احتمالا صحبت از جایگزینی صادقی یا پراور به جای مهندس صاحب محمدی است.

با گردنه های مرگبار.پدر در جستجوی رزق و روزی .
قرار بود رمضان مبارک که برزود کار خیری در پیش
باشد و پدر شادمان از عروسی پسر و رویاهایی که قرار
بود به حقیقت بپیوندد و ناگهان...
ماشین پدر از جاده منحرف شد.و از ارتفاع ۱۵
به دره سقوط کرد.جاده زینل آباد به لار.
تلفنها زنگ خوردند و خبر پیچید.و اینک پسر بازیگوش بر
بالین پدری نشسته است که گردن و دست و
پا ...شکسته دارد و در icu بیمارستان گراش بستری
است.دستهای پر مهرتان را برای دعا به یاری میطلبم
شاید معجزه ای رخ دهد که پدر دوباره برخیزد.
التماس دعا-بیمارستان گراش


